غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

471

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

زدند چنانچه غير از سادات و علما كسى از آن بليه نجات نيافت و روز شنبه هشتم صفر رابت ظفر اثر از تلمتى نهضت نموده و عساكر نصرت مآثر در اثناء راه نصرت كوكرى را كه با دو هزار كس از هنديان جهالت‌نشان در كنار كولى عظيم ايستاده ميخواست كه دست بردى نمايد منهزم گردانيدند و بسيارى از اتباع او كشته هرچه يافتند بغارتيدند و اعلام طفر اعلام بعد از طى منازل و مراحل پرتو وصول بر كنار آب بياه انداخت و در آن مقام امير - زاده پير محمد جهان‌گير بموكب ظفرنشان پيوسته از نور طلعت همايون صاحبقران ربع مسكون روشنى ديده حاصل ساخت . گفتار در وصول اميرزاده پير محمد جهانگير بموكب صاحبقران گردون سرير و بيان فتح قلعه بطيز و قتل اهالى آن جا از صغير و كبير چنانچه سابقا خامه لطايف صرير در سلك تحرير و عقد تقرير انتظام داد صاحبقران كشورستان حكومت مملكت قندز و بقلان و كابل و غزنين و قندهار را بشاه‌زاده رفيع مقدار پير محمد جهانگير ارزانى داشته بود و شاهزاده چون آنولايت را بحيطهء ضبط درآورد عزم تسخير ديگر بلاد و امصار نمود و از آب سند گذشته شهراجه را بجنگ بگرفت و به ظاهر ملتان شتافته اعلام محاصره و محاربه برافراخت و در آنوقت حاكم آنجا سارنك بود برادر ملوخان و سارنك و ملو در سلك امراء سلطان فيروز شاه انتظام داشتند و بعد از فوت آن پادشاه عاليشان صاحب اختيار ممالك هندوستان شده بودند القصه چون مدت محاصره بششماه كشيد اهالى مولتان از قحط و غلا بتنك آمده سارنك ترك جنگ داد و از سر اضطرار پاى از شهر بيرون نهاد و ميرزا پير محمد را فتح ميسر گشته بدرون مولتان خراميد و در آن اثنا چنانچه در هندوستان معهود است بر شكالى عظيم روى نمود و اكثر اسبان لشگر تلف شد و حكام آنحدود اينمعنى را دانسته شعار خلاف اظهار كردند و مخالفان شبها در شهر آمده هرچه مىيافتند ميبردند و مردم شاه‌زاده بسبب كثرت گل و لاى و قلت ستوران باد پاى بدفع ايشان قيام نميتوانستند نمود لاجرم در غايت حيرت اوقات ميگذرانيدند كه ناگاه ماهچه رايات نصرت ايات صاحبقران خجسته سمات از افق ديار هند طالع گرديد و آفتاب طلعت همايونش آن ظلمت آباد را روشن ساخت و ديده بخت بداختران از مشاهدهء اينحال تيره شد و خفاش صفت در بيغولها خزيدند و اميرزاده پير - محمد از مضيق دهشت نجات يافت و بجانب اردوى همايون شتافته روز جمعه 14 صفر در كنار آب بياه بملازمت جد بزرگوار رسيده و ملحوظ عين شفقت و عاطفت گرديد و روز